به قول مادربزرگ :"کاش خدا رو سینه هر کسی یه زیپ میذاشت تا هر وقت که اونقدر داغون بود و همه میگفتن چته ..... این زیپ میکشید پایین و خودش خلاص میکرد....."
آخ که چقدر الان من به این زیپ نیاز دارم این حس که باید یکی همه زیر و روی زندگیم بشنو ولی قضاوت نکنه ولی حرف نزنه ولی نخواد درمان کنه ....... خیلی قوی شده شاید اگر این زیپ بود یه عالمه دلم تخلیه میشد آخه مگه این دل بد بخت چقدر ظرفیت داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا این درو اون در میزنی ای دل غافل
....................
ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری
یه چیزایی داره شدیدا فشار میاره گاهی تا حد جنون میبره و تقریبا همشون قسمتی از حماقتها و بچگیای سیماست ......... هم سن خر خدا شدم و هنوز خرابکاری میکنم
این روزا آدمای جالبی وارد زندگیم میشن دلم بیشتر از اونا واسه خودم میسوزه شایدم واسه اونا میسوزه
یکی میخواد نگهم داره میخواد حمایتم کنه اون یکی میگه من با تو یاد گرفتم مفهوم عشق چیه؟!!!!!!!!! میگم یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه نگاه کردن بهت به خندهای بی غمت!!!!!!!!!!!!!!!!! به شادی همیشگیت واسه هر آدمی کافیه که دوست داشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وقتی اینو شنیدم خیلی دلم میخواست فریاد بزنم و گریه کنم اما بازم خندیدم بازم بت سیما رو نشکوندم بازم.......... بازم تونستم مثل سنگ بشم و خیلی بی تفاوت باشم و بگم شرمندتم من بهت حسی ندارم لطف کن دیگه ادامه نده!!!!!!!!! بغض کرد ......... حالم به هم خورد گفتم مرد باش پاشو برو پی زندگیت....... اون نرفت و من رفتم بازم با لبخند بازم با یه دل پر از غم و بغض ....
به آسمون نگاه کردم و گفتم خدایا بازیم نده میگم دیگه نمیخوام میفهمی ؟؟؟؟؟ اونقدر این مدت بازی کردم که دیگه خسته شده باشم ........ میمیرم خونم میافته گردنتا.......... یه راهبه به دنیا اضافه بشه از تو چیزی کم نمیشه!!!
یه هفته نمیشه دفتر این موضوع بسته میشه که موضوع جدیدی باز میشه این بار دیگه نتونستم لبخند بزنم اینبار دیگه نتونستم خانم باشم این بار جیغ زدم اینبار کم آوردم اینبار با نهایت قدرتم گفتم یه بار دیگه اسم سیما رو بشنوم میزنم تو گوش هر کسی که این اسم آورده!!!!!!!!!!!!!
این من بودم؟؟؟؟؟ نمیدونم........... واقعا نمیدونم چی شد نفهمیدم اما همه چیز تموم شد دیگه کسی نگاه نکرد دیگه کسی حرف نزد دیگه.......
خدایا یادت اون موقع که منم میخواستم بهم نگفتی چی کار کنم؟؟؟؟؟ یادت چه کردی باهام؟؟؟؟ یادت عقل و احساسم انداختی به جون هم و دهنم سرویس کردی ؟؟؟؟؟؟؟ حالا میگم نمیخوام نمیخواممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم .......... ولم کن دیگه .... بازم عقل پیروز شد بازم سیما احساس خرج نکرد بازم سر زدم به گاو بودن و فقط بازی کردم و آخرشم گفتم مامان دق میکنه بابا پیر میشه و به درک که سیما چی میشه ............. اصلا مگه من آدمم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا مگه مهم که من چی بخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من فقط فدای اینو اونم من فقط به فکر بقیه ام همه زندگی کنن من به درک همه زندگی کنن ولی کسی به خاطر من خار نره تو چشاش............. حالا هم پاش موندم پس توبس کن تو دیگه
این کیه ؟؟؟؟؟ اینی که زمین تا آسمون با من فرق داره کیه این کجا دیده که من آهنگ شاد گوش میدم اما اشک کنار چشام جمع میشه این از من چی میدونه این چرا میخواد کمکم کنه این که خیلی راحت از خواب دیشبش واسم میگه به چه حقی با من دوست چقدر باید بهش بگم گم شو داری حالم بهم میزنی ........ چرا حرف حق من باید از دهن این بشنوم چرا تنها کسی که با کمترین اطلاعات بتونه تا ته من ببینه باید این باشه کسی که حتی صداش واسم چندش آوره.............
خدایا چه میکنی با من ؟؟؟؟؟؟؟ کم آوردم دیگه با تو کم آوردم ............... میشه به این چند سال زندگیم نگاه کنی و ببینی سرنوشتم چی بوده؟ کافی نیست نمیخوای تغییرش بدی؟؟؟؟؟؟؟؟ من دیگه نمیتونم تکون بخورم از من نخواه که حرکت کنم اینبار همه کارا با خودت ............... به خاطر تو و شاید به خاطر یه مشت حرفایی که میگن تو گفتی از چیزایی که میگن گناه فرار کردم و هیچ وقت نفهمیدم اگر گناه چرا وجود داره اگر گناه چرا کسایی که گناه میکنن از من آرومترن چرا کسایی که گناه میکنن به مغرور بودن و بی احساسی محکوم نمیشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا حس بدی به خودشون ندارن و من چرا گناه نمیکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر یه روز دیدی سر زدم به خریت اگر یه روز دیدی سیما دیگه مریم مقدس نیست وجدانم قلقلک نده ....
بذار زندگیم کنم من قدیسه نیستم
فقط به جبران تمام نامردیات رهام نکن ........... بذار اگر گناه کردم بگم لذت بردم نگم پشیمونم!!!!!!!!!